وبلاگ | با اسانس ِ پرتاقال

من راستش تیزاب ِ سلطانی با سرب ِ داغ

یادمه 5 یا 6 یا 7 یا 8 سالم بود . بعد روی انگشت ِ کوچولو ِ دست ِ راستم یه زیگیل در اومده بود :| (چرا اون شکلی نگا می کنی خوب پیش میاد .)

بعد مامان بزرگم تا زیگیلرو دید رفت یه نخ وصل کرد به زیگیله یه نخ به دستگیره ی در می خواس درو ببنده باز کنه که کنده شه اون وقت یهوییی خیلی یهویی مامانم اومد نذاشت .

یه دفعه دیگه ام دندونم رو که لق بود می خواست با همین شیوه بکنه .

کودکی ِ پر دردی داشتم خلاصه .

 

 

+   پرتاقال ; ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٤

violet beard man -yellow eyed woman

مردم عزیز تو خیابون

با کمال ِ احترام می خواستم بپرسم آخه چرا انقدر اخمو؟ حتما باید یکی از این بلندگو های وانت بگیرم دستم کلمو از شیشه ماشین بیارم بیرون بگم : "هوی خانومه شما چه قدر خوشگل تر شدی امروز هوی آقا نیشت ُ باز کن " تا درست شین ؟ خوب خسته شدم.

با تقدیم احترامات یکی از عابرین سواره

+   پرتاقال ; ٦:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢

ثریا برو گم شو برو تاکسی سوارشو

یه شعریم بود مال دوره ی کودکی من بودش .

دِ اولد مک دانلد هد ا ِ فارم

ایا ییا یو 

بعد یکی از بزرگ ترین ضربه های زندگیمم زمانی خوردم که خواهرم از مهد اومد خونه بعد برگشت گف:

علی آقا باغی داره اییا ییا یو یو

تو باغش یه طوطی داره اییا ییا یو

بعد خلاصه اصلا ترجمه ام صحیح نبود حتی :|

+   پرتاقال ; ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢۸

ساسکرو پتلو کِسکوار ستفگا کسلومپگرس *

کاش می شد نقش بعضیا تو زندگیت در همین حد باشه که یه روز تو خیابون بت تنه بزنن ، معذرت بخوان و بعدش برن. برای همیشه.

*کلمه ی اکتی به معنای "هیچ"

+   پرتاقال ; ٥:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٦

کلاه ِ سوییشرت ِ آدم حکم ِ ناموس ِ آدم ُ داره

خلاصه یه وقتاییم هس  تو کلاس وسط ِ ویز ویز اینا .حس می کنم که هیچ کس حواسش به من نیست قصار ترین جملات ِ زندگیم ُ در همون حال می گم .

بعد بلااستثنا هر دفعه پشت ِ سری ِ می خنده هار هار بعد من که  بر می گردم می بینم داشته به یه چیز ِ دیگه می خندیده نه تفکرات فلسفی من .خیالم راحت می شه .

 

+   پرتاقال ; ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢۳

خدایا داره از این برفه خوشم میاد سامانه رو جابه جا نکن خواهشا.

یه کاریم هست بعضی وقتا تو شرایط بحرانیم انجامش می دم چشامو می بندم و دستم روی صفحه ی all tracks فشار می دم تا یه آهنگی پخش بشه و همیشه ام هر چیزی که در میاد کف می کنم خیلی جوره با شرایط . مثل ِ یه جور فال می مونه.

امروز رسیدم دم ِ لابی و یهو حس کردم قبل ِ این که بیام تو باید فال بگیرم .

اسموکی ِ عزیزم منُ غافل گیر کرد .

people say I'm the life of the party caZ I tell a joke or two

although I might be a laughing loud and hearty deep inside I'm blue

این ُ با صدای اسموکی رابینسون گوش کنید.

 

 

+   پرتاقال ; ٥:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٦

خوشبختی جامداست ولی شادی مایع است *

همانا پرتاقال کلاه سِوی شِرت بر سر خویش بکشیدندی و همان دم بمردندی .

پی نوشت : این نوع مردن بی شک خمیریه ( هم جامد و هم مایع).

بعدا نوشت: طی ِ اعتراضات وارد شده می توان گفت که این جمله اولین بار از دهان مبارک یاسی بیرون پریده و ما هم همچون زرکوب ُ چلپی این جوری ثبتش می کنیم که بماند:-"

*عنوان پست از جروم دیوید سالینجر

 

+   پرتاقال ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٤

من یه گوگول مگولَم تو یه گوگول مگولی ما گوگولی مگول هستیم .

وقتایی که حالم زیاد خوش نیست

یه کاری خیلی جواب می ده

می رم سیب زمینی سرخ می کنم و بلند بلند شعر می خونم

2 تا فایده داره :

دیگه گشنم نیست و خوش اخلاقم در نتیجه

می فهمم که مشکلی بزرگتر و فجیع تر از صدای من در این کره ی خاکی نیست (این جمله منبع داره ولی منبعش رو من نمی دونم اِنی و ِی مال ِ من نیستش)

خعلی خوبه حتما امتحان کنید.

 

+   پرتاقال ; ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱۱

← صفحه بعد
design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir