اندر احوالات رمان های ایرانی

توی رمان های عاشقانه ایرانی

+دختره بلاشک خععلی خوشگله اصلا امکان نداره خوشگل نباشه

+حتما مغروره ولی نویسنده می تونه انتخاب کنه که بازیگوش ُ شوخ باشه یا مهربون و احساساتی البته می تونه ترکیبی از این دو تاهم باشه

+ اگر اوایل داستان دیدین یه پسری هس که خیلی باهاش شوخی می کنه و دختره ناراحت نمی شه و جوابشو می ده اون پسره نقش نمک دون ِ داستان هستش !

+اگه یه پسری اومد که خیلی جذاب و اینا و به علاوه مغرور بود حتما همونیه که دختره عاشقش می شه و به علاوه هر شوخی بکنه دختره ناراحت می شهو عین چی قهر می کنه همش :-&

+ توی داستان می تونین انتظار حداکثر 4 تا حادثه ی گندُ داشته باشین تا سعی بشه اینا از هم جدا بشن و به هم نرسن ( خیانت ، زیرآب به وسیله دوست حسود ، دخالت خانواده ، قهر بی دلیل دختره ، گذشته ی دختره  )

+آخرش دو حالته یا یکیشون می میره و کلا به هر صورتی می پکه یا به هم می رسن و 2 تا بچه گوگولی مگولی َم صاحاب می شن :-"

+ توشتن این داستان ها آسونه فقط دیگه انتخاب ِ شعر های ِ عاشقانه ای که وسط داستان باید بچپونین متفاوته (وقتی پسره توی ساحل گیتار بزنه ، توی ماشین آهنگ یذاره ، نامه بنویسه )

 

چرا؟ چرا یه بار یکی یه داستان نمی نویسه که 2 تا خل ُ چل ِ بی ریخت عاشق ِ هم بشن و برن پی کارشون ؟!

نکته: من م.مودب پور را نویسنده حساب نکردم ولی اگه می خواستم اونو حساب کنم به جز فحش کار ِ دیگه ای از دستم بر نمی اومد! و صد البته که داستان های ِ صد من یه غاز ایشون همیشه یه الگو داره و آخرشم بده :-&

+   پرتاقال ; ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٤