من راستش تیزاب ِ سلطانی با سرب ِ داغ
یادمه 5 یا 6 یا 7 یا 8 سالم بود . بعد روی انگشت ِ کوچولو ِ دست ِ راستم یه زیگیل در اومده بود :| (چرا اون شکلی نگا می کنی خوب پیش میاد .)
بعد مامان بزرگم تا زیگیلرو دید رفت یه نخ وصل کرد به زیگیله یه نخ به دستگیره ی در می خواس درو ببنده باز کنه که کنده شه اون وقت یهوییی خیلی یهویی مامانم اومد نذاشت .
یه دفعه دیگه ام دندونم رو که لق بود می خواست با همین شیوه بکنه .
کودکی ِ پر دردی داشتم خلاصه .
design by
macromediax ; Powered by PersianBlog.ir
نظرات ()

