اندر احوالات رمان های ایرانی

توی رمان های عاشقانه ایرانی

+دختره بلاشک خععلی خوشگله اصلا امکان نداره خوشگل نباشه

+حتما مغروره ولی نویسنده می تونه انتخاب کنه که بازیگوش ُ شوخ باشه یا مهربون و احساساتی البته می تونه ترکیبی از این دو تاهم باشه

+ اگر اوایل داستان دیدین یه پسری هس که خیلی باهاش شوخی می کنه و دختره ناراحت نمی شه و جوابشو می ده اون پسره نقش نمک دون ِ داستان هستش !

+اگه یه پسری اومد که خیلی جذاب و اینا و به علاوه مغرور بود حتما همونیه که دختره عاشقش می شه و به علاوه هر شوخی بکنه دختره ناراحت می شهو عین چی قهر می کنه همش :-&

+ توی داستان می تونین انتظار حداکثر 4 تا حادثه ی گندُ داشته باشین تا سعی بشه اینا از هم جدا بشن و به هم نرسن ( خیانت ، زیرآب به وسیله دوست حسود ، دخالت خانواده ، قهر بی دلیل دختره ، گذشته ی دختره  )

+آخرش دو حالته یا یکیشون می میره و کلا به هر صورتی می پکه یا به هم می رسن و 2 تا بچه گوگولی مگولی َم صاحاب می شن :-"

+ توشتن این داستان ها آسونه فقط دیگه انتخاب ِ شعر های ِ عاشقانه ای که وسط داستان باید بچپونین متفاوته (وقتی پسره توی ساحل گیتار بزنه ، توی ماشین آهنگ یذاره ، نامه بنویسه )

 

چرا؟ چرا یه بار یکی یه داستان نمی نویسه که 2 تا خل ُ چل ِ بی ریخت عاشق ِ هم بشن و برن پی کارشون ؟!

نکته: من م.مودب پور را نویسنده حساب نکردم ولی اگه می خواستم اونو حساب کنم به جز فحش کار ِ دیگه ای از دستم بر نمی اومد! و صد البته که داستان های ِ صد من یه غاز ایشون همیشه یه الگو داره و آخرشم بده :-&

/ 10 نظر / 11 بازدید
میلاد

این پرتاقالی که شما نوشتی آدم را به یاد مازندرانی ها می اندازد . در تمام عمرم فقط یک رمان خوندم که آنهم ایرانی نبود . جین ایر

الف

با سلام:دوست عزیز من چند تا سوال ازتون دارم ...شما از چه مانیتوری استفاده میکنید؟؟؟مارکش چیه ؟مدلش چیه ؟چندساله که این مانیتور رو دارید؟چند اینچه ؟ازش راضی هستید؟شما توصیه میکنید که چه مانیتوری بخرم؟؟؟تورو خدا فوری جواب بدید

راحله

خدا رو شكر خدا رو شكر خدا رو شكر ! تا حالا يه نگاه به اين كتاب ها ننداختم! حالم از اسمشون بهم مي خوره... آناهيتا ، فاخته ، رومينا ! البته همه ي رمان هاي ايراني هم كه اين طور نيستن! مثلا من ِ اوي امير خاني... خداييش ميشه با اين چرت و پرتا مقايسه اش كرد؟ يا رماناي مستور رو؟

آنابنا

ب این رمان ها می گن عامه پسند.من می گم تهوع آور.یه بار یکی رو خریدم مال محتشم یا احنشام نامی بود[سبز]ممنون..ممنون.و ممنون...

شال گردن

من تا همین چند وقت ژیشا فک میکردم م.مودب پور خانومه، نگو آقا بودن! [نیشخند]

polly

عوضش من چند تا رمان توپ خریده بیدم.... می خونمشون... می دم تو هم بخونی. لااقل اونا سرشون به تهشون می ارزه! پ.ن: الانم می خوام لباس سیاه بپوشم! چون داشتم یکیشون رو می خوندم. دیدم از صفحه 48 رفته 65 و نصف داستان پر پر پر...!

يه دختر

خوندن اين كتابا كار لغوه ( لغو رو اين شكلي مينوشتن ؟ ) :دي حيف اسم رمان كه به اينا بدي :-w

یاسمن

اوهوم ... همينه ... من كه كلا فكر كنم الان بيس روزه بيشتر از 150 چيزي نخوندم .. البته كل اين پنجاه صفه مي ارزيد به هزار صفه از اين آشغالا :دي . بابام همخونه رو خونده :)) تا آخر .. بعدم گفت مزخرف تر از مزخرف ترين بود مخصوصا آخرش كه زد تو گوش دختره .. مگه دختره بزرگتر نداره كه اين پسره ي ... زده تو گوشش ؟؟ هان ؟ هان ؟؟ ( كلا پدر روشنفكر و طرفدار حقوق زن :X ) + اونم خودش گفت آدرس بدم

خانۀ 52

تو فقط بیا ببین تو این کارگاههای داستان نویسی چه خبره !!! اسم دیگه ی این کارگاهها : "چگونه م.مودب پور بشویم" و همینطور "بیایید با شر و ور هایمان زندگی را به کام خوانندگانمان زهر مار کنیم." باور کن !! از همون اول می گن باید یه مثلث عشقی در نظر بگیرید بعد آب بریزید توش بشه 400 صفحه . آشغال :|

زهرا

وااای دقیــــقا یعنی دقیـــقانا! آدم تهوع میگیره! مخصوصا توصیفاشون! او خیلی پولدار بود خانه ای بزرگ و قشنگ داشت موهایی سیاه و چشمانی درشت دختری حاضرجواب که خیلی رفیق داره پ.ن:طرفدار ِ وبت شدم :د