That's the way I enjoy my life

لیس زدن چاقوی خامه ای کیک بعد از تولد

فوت کردن شمع

تایپ کردن با انگشتر

گوش دادن به صدای جعبه موسیقی بئاتریس پاتر

نشستن توی حیاط صومعه سن جیلدارد

کنار زدن پرده های کلفت صبح های زود در حین گوش دادن به صدای سوت کتری

کشیدن کلاه سوییشرت روی کله  در هر شرایطی

تماشای دوستم در حالی که می خواد یه مگنوم رو درسته بخوره

تماشای سوختن عود توی جا عودی چوبی

جمع کردن چتر های کاغذی روی بستنی

پرتاقال خوردن های یواشکی شبانه

سر کشیدن آب باقی مانده در سطل شاتوت

تماشای کتاب خونم 

بستنی خوردن های نصفه شبی توی ماشین

تاب سواری های شبانه

دوچرخه سواری

سر کار گذاشتن خواهر کوچکتر

خوشحال کردن مامان

آشپزی کردن با ترانه های تیلور سوئیفت

جویدن یخ

تماشای انگشت شست پا

بو کردن لاک

فکر کردن به عمو موچهر

بو کردن عطر های توی اتاق خواب صاحبخانه

دیدن خنده ی بقیه

در آغوش کشیدن بالش

نگاه کردن به دریا

تماشای یخار قهوه ی ماگ  موقع درس خوندن های نصفه شبی

اینترنت رفتن کله ی صبح

گل خریدن سر چهار راه

پفک خوردن دیوانه وار

دیدن فیلم ترسناک دسته جمعی

انگشت زدن به اشک داغ شمع

لباس عوض کردن پشت سر هم و مسخره بازیای احمقانه ی بعدش

رویا پردازی های طولانی قبل از خواب

بو کردن نون های داغ خارج شده از تستر

بوکردن  مداد رنگی های نو

کتاب خوندن نصفه شبی با چراغ قوه

شنیدن انشاهای بچه ها تو زنگ انشای راهنمایی

حل کردن مساله های فیزیک

شنیدن صدای گنجشک های توی کوچه و نفس عمیق کشیدن توی هوای صبح

 رفتن توی مغازه ی زلم زیمبو فروشی

حفظ کردن کلمه های طولانی هیجان انگیز و سخت

پیشت کردن کتک زدن و کشتن گربه

کندن بال مگس

آواز خوندن موقع جارو برقی کشیدن

تکون دادن گوگولی های فانتزی شیشه ای طوری که همه ی اکلیل ها و آشغال پاشغال های توش  خل شن و شنا کنن

تماشای مامان بزرگم وقتی با تلویزیون ورزش می کنه

گوش دادن به دردل های خانوم های پیر

فضولی کردن تو کیف همه

خوندن دفترچه خاطرات های خصوصی و قدیمی

زیر و رو کردن البوم ها و دوربین های دوران ژوراسیک

حفظ کردن اسم دایناسور ها

گوش دادن به صدای آکاردئون های توی خیابون

فکر کردن راجع به وضع زندگی مردمی که توی مترو می بینم

ترکوندن آدامس سر کلاس ریاضی

بو کردن کش سر

دعوا کردن با یاسی

چرت و پرت گفتن با دوستام

لگد زدن به دیوار

بو کشیدن انباری

حباب بازی

دیدن کارتون باب اسفنجی و سیمپسون ها

خوندن کمیک

نشستن جلوی آرشیو موسیقی عمو رضا

موتور سواری ترک یکی دیگه

یخمک خوردن دیوانه وار تو روزای تابستون

نگاه کردن بی وقفه به آینه و لبخند های گنده گنده زدن

صدا عوض کردن و در آوردن صدای خر شرک ، پوتی ، تربچه

یاد آوری یه چیزه خنده دار و بلند خندیدن یهو

ساعت 6 پاشدن روزای جمعه و ادامه دادن به خواب با نیش باز

خواندن ترانه هایی همچون : عدس پلو آخ جون و من یه گوگول مگولم بلند بلند

شیمی خوندن

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
ارغوان .

شخصن یاد ِ اَمِلی افتادم این ُ که خوندم :] لایک لایک لایک :] اینم امتحان کن : "شیرینی سرکه از زغاله ؛ مغز ِ سر گربه پرتاقاله . ~ " . [درباره ِ خط ِ آخر ! ] فاز ِ تصور ناپذیری داره .

زینب

چرا نیومدی که همسفر شیم گوگول مگولی...؟

کنتس مالت و کریستال

از اون پستایی بود که بعدش آدم دماغشو می خارونه و به ساعت نیگا می کنه خمیازه می کشه :) خود آدم وقتی می نیویسه این لایف اینجویمنتاشو خیلی حال می ده ولی به شرطی که بعد دست خواهرت نیفته که برداره بره تو دستشویی بخونه بعد که اومد بیرون به جای تشکر از این که تو دسشویی براش تفریح فراهم کردی بگه تو یه احمق مشکل داری ، برو از خدا تشکر کن که برخلاف قوانین طبیعت هنوز نفس می کشی آره این جوریاسسس حالا چرا دعوا با یاسی ؟ دوستته ؟! بیچاااره عزیزم ، لابد از این دوست مظلوم سر به زیراس [نیشخند] ولی تراکم استفاده از واژه بستنی و یخمک و غیره زیاده ، نکن این کارا رو چاق میشی

زن اون,یارو

استانیس درسته تحقیق کردم