گور بابای همه چیزایی که دوستشون دارم

یکیش همین جا.

دیگه نمی نویسم.

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فــرزی

چرا خو ؟

فــرزی

چرا خو ؟

فـرزی

واقن چیرُو؟

آذر

"شاید هم یک روزی قیدش را زدم کلا. شاید یک روزی همه چیز هایی را که دوست دارم بریزم توی آن کوله سفیده، کوله را بردارم، بعد تا شیرگاه با قطار بروم، از شیرگاه تا هتکه لو را هم پیاده. بعد پای آن دو تا نخل توی ویلای آن پیرزن مایه داره کوله را چالش می کنم برمیگردم تهران" اینو یه ماه پیش تو note گوشیم نوشتم.

ناهید

توجه کردی یه روز در میون میای همینو میگی؟ :| اه.

فهیمه

چیزایی که تو کشوی آرزو ها کپک می زنن.