قوانین نانوشته .

شاید برایِ سومین بار یا چهارمین بار در طول ِ این مدتی که می نویسم . خواستم یه پست بذارم بگه که وای چه قد همه چی آرومه ، چه قد خوبه ، چه قد خوش می گذره . بعد تو همین فاز بودم که یهو یه اتفاق ِ بد افتاد ُ اعصابم حسابی خط خطی شد . 

یعنی هر وقت که خیلی خوشحال می شم با یه بدبینی ِ خاصی می شینم تا اتفاق ِ بد از راه برسه و هیچوقتم امکان نداره که از راه نرسه . 

:| 

/ 6 نظر / 13 بازدید
مالتو کریستال

سارا چند شبه که به من اس ام اسای مشکوک می ده ، گفتم که به عنوان خواهری مسئول و فداکار در جریان باشی . چه اتفاق بدی ؟! حقیقتا که خیلی بدشگونه هر نوع اتفاق بد تا یه هفته بعد تولد . سالسا رو باز راه انداختم . داشت حالم از این پوچی ای که تو بیشتر وبلاگا هست و همه قلما رو مثه هم کرده و فقط چزت و پرت می نیویسیم که بقیه بخونن خوششون بیاد به هم می خورد واسه همین می خواستم حذفش کنم ، ولی این جدیدرو که نوشتم احساس کردم باید بالاخره یه جایی باشه که یکی بخونتش حتی اگه هیش کی خوششم نیاد . بعله ، تو الان قربانی حرفایی هستی که دلم می خواس یه بار یه جایی بگم . به جای گفتن این جملات غمگین فلسفی به سالاد الویه ای فکر کن که خو خودم تزیینش کردم

narges

are. aslan nemishe adam vase ye chizi khosh hal beshe o badesh ashkesho dar nayaran!!!

مالتو کریستال

آدم باید خیلی بدشانس باشه که خودشو در هفته ی اول شانزده سالگی اش از دیدن محمدزاده در لباس گل گلی با شلوار زرشکی محروم کنه . واقعا . + ببینم تو را چه شده است رفیقه هندوانه ؟ نکند امروز را هم با فاسقت (هندوانه ) گذرانده ای ؟ = یادداشتی از طرف خواننده مایوس بهمن فرزانه کی من برنده ام هاااان ؟؟؟ نه روت میشه اینا رو جلوخودم بگووووو :| بگو چرا رفتی امروز قایم شدی بگو .

آنابنا

دفعه دیگه ک خاستی از اینا بنویسی زود ب هم بجنب.شاید شد[پلک]

مبینا

همیشه می گن غم وشادی همسایه ی دیواربه دیوار همن.نه اونقدبلند بخند که غم رو بیدار کنی ... +چه اشکالی داره تو حال بدت از حال خوب قبلش بنویسی؟تازه بهتر هم می شی.

فهیمه

از این قانون هایی که هر ایستی و هر ایزمی یه اسمی روش میذاره! مهم اینه که کدوم مرغ بیشتر تخ میذاره D: